ایستگاه هشت - اخبار علمی فرهنگی هنری سیاسی موسیقی آهنگ،دانلود آهنگ،دائش،فیلم دائش،دانلود فیلم،فیلم خبری،گزارش خبری،دانلود جدید،دانلود،خبر داغ،عکس دختر،عکس ناز،عکس بچه،پیام تبریک،خبر اقتصادی،نرخ دلار،قیمت طلا

ایستگاه هشت - اخبار علمی فرهنگی هنری سیاسی موسیقی آهنگ

بانی فیلم، گروه سینمای جهان: ساختن فیلم های سیاسی و مبتنی بر مقام ها و دولتمردان مشهور به کاری خطرناک تبدیل شده زیرا طی سال های اخیر در غرب و به ویژه در آمریکا امور ناصواب و خلاف انسانیت اندک نبوده و مقام های ارشد سیاسی مانند دونالد ترامپ و باراک اوباما فقط شعارگونه با این مسائل به ستیز پرداخته و جوامع ناامنی که محصول کج دار و مریض آنها با قانون شکنی ها است، قربانیان زیادی را بر جای نهاده اند.
گری هارت کاراکتر اول «پیشتاز» فیلم جدید سیاسی- اجتماعی جیسن ریتمن به سختی در قالب و اندازه های یک قربانی می گنجد و اگر در عین شانس فراوان پیروزی اش در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸ آمریکا ساقط و از صحنه رقابت حذف شد به این سبب بود که تصاویر رابطه غیرقانونی اش با زنی جوان به نام دونا رایس در جامعه منتشر و پرده از چهره حقیقی وی که در آن زمان متأهل و صاحب چند فرزند بود، برداشته شد. امروز و ۳۰ سال بعد از آن واقعه بیش از پیش مشخص شده که افشای آن واقعه طرح و برنامه جمهوری خواهان یعنی مخالفان و رقیب اصلی حزب گری هارت- دمکرات- برای کنار زدن وی و فتح کاخ سفید توسط جورج بوش سرکرده خودشان بود.
جیسن ریتمن کارگردان نوگرا و کانادایی- آمریکایی و ۴۱ ساله ای که «پیشتاز» را ساخته و فیلم های تحسین شده دیگری همچون «جونو» (۲۰۰۷)، «معلق شده» (۲۰۰۹) و «میانسال جوان» (۲۰۱۱) هم جزو کارنامه اوست و پسر ایوان ریتمن کارگردان موفق کمدی ساز دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ سینمای آمریکا است، درباره تأثیرگذاری و مصایق مختلف فیلم جدیدش حرف های زیادی برای گفتن دارد.

 قطعاً تشابه بین شرایط آن زمان (اواخر دهه ۱۹۸۰) آمریکا و وضعیت کنونی این کشور سهم زیادی در کشیده شدن شما به سمت پیشتاز داشته است.
– بی تأثیر نبوده اما مهمترین عامل اثرگذار عجیب بودن موضوع و جذابیت خود آن بود. یعنی صرفنظر از هرگونه همسویی و تشابه زمانی و مکانی و موضوعی من احساس کردم با چیزی طرف هستیم که بیشترین بود و بهترین حالت و کیفیت را برای تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی موفق و ابتکاری دارد. شما در چهره گری هارت مردی را می دیدید که اگر حزب جمهوری خواه به آن شکل ماجرای ارتباطش با یک زن جوان رو نمی کرد، قطعاً برنده انتخابات و در سال ۱۹۸۸ رییس جمهوری آمریکا می شد. او با چند روزنامه نگار افشاگر که موضوع خطیر و حساسی را در ارتباط با وی یافته بودند مواجه شد و فقط یک هفته طول کشید تا توسط آنها و با افشای ماجرای رونا رایس حذف و به کلی از صحنه سیاست به بیرون رانده شود. این نه فقط یک درون مایه قوی سیاسی دارد بلکه شبیه به فیلم های جنایی و پلیسی و تریلر (دلهره آور) هم هست.
 مشخص است که شما و سناریست های این فیلم (مت بای و جی کارسون) از یک فیلم سال ۱۹۷۲ رابرت ردفورد به نام «کاندیدا» خط فکری و الهام آشکاری گرفته اید زیرا در آن فیلم نیز به جای اینکه سوژه و نفر اصلی به طور کامل در مرکز توجه باشد، کاراکترهای در برگیرنده و محاصره کننده او بیشتر مورد توجه قرار داشتند و تصاویر فیلم بیشتر آنها را پوشش می داد.
– این اولین فیلم من است که تم و زیر پایه کاملاً سیاسی دارد و متمرکز بر آدمهای حقیقی و رویدادهای واقعی است و در نتیجه من نمی توانستم آن را به شکل دلخواهم تغییر بدهم و رویدادی بود که وجود داشت و امروز هم نفی ناپذیر است. با این اوصاف من مدتها راجع به این فکر کردم که این داستان و رویداد را چطور بیان و تعریف و ماجرای گری هارت را از کدام منظر ترسیم کنیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که چون گری هارت به رغم سر زدن خطای اولیه از جانب وی بیشتر قربانی این ماجرا بود تا پایه گذار آن، توجه خود را معطوف به آدمهایی کنیم که این وضعیت را برای وی پی ریختند. این چنین بود که شرح اوصاف سایرین و نحوه ورود آنها به ارتباطات هارت و عملکرد آنها به فاکتورهای اصلی تر در کار ما تبدیل شد.
 شما به خود هارت و دفاعیات وی کمتر پرداخته اید؟
– این بدان سبب است که خود او هم پس از رسانه ای شدن ارتباطش با دونا رایس به یک تکذیبیه صرف اکتفا کرد و تبعات ماجرا را بسیار زود پذیرفت و از صحنه محو شد و انگار وجود خارجی نداشته است. در سال های بعدی نیز تعدادی بروشور و مقاله و مطالب تحقیقی و فقط یک کتاب تقریباً مفصل درباره وی منتشر شد که باز هم به جای ارائه دفاعیه وی بیشتر متمرکز بر واقعه بوده اند و همین حالا و بعد از فیلم من نیز هارت علاقه ای برای شکافتن این موضوع و صحبت درباره آن ندارد و سکوت مطلق و شاید غم خوردن در خفا تنها کار و سیاست او در این سال های طولانی بوده است.
 گزارشگران و به ویژه آنهایی که در پی افشای تخلفات اجتماعی هستند، اینک کاری سخت تر از همیشه دارند. این طور نیست؟
– بله، زمانه دشواری است. شما در مقام یک خبرنگار باید به درستی بدانید که راجع به چه چیزهایی باید پرس و جو کنید و در عین حال مصاحبه شونده و سردبیرتان چه توقعاتی از شما دارند. این فقط معادله ای کوچک و مربوط به زمانی کوتاه نیست و پی آمد و تبعات مختلفی دارد و کار به قدری پردامنه است که حتی سردبیران و مدیران نشریات هم به دقت نمی دانند که آیا باید با کنترل دقیق متن مطالب خود در جهت تعهدات خود کوشا باشند و به خوانندگان خود خدمت کنند و یا تسلیم هیولایی شوند که زاده کنجکاوی افراطی و شیفتگی مردم به افشاگری های گسترده است.
 انتخاب شما برای ایفای رل گری هارت که هیو جکمن استرالیایی است پیشینه ای زیاد و قطور از بازی در فیلم های حادثه ای و نقش های خیالی و کمیک بوکی دارد و در نتیجه باید از شما پرسید چرا چنین آدمی را برای فرو رفتن در یک قالب بسیار جدی و واقعی و یک سیاستمدار چند چهره گزینش کردید؟
– حرف تان را تأیید می کنم زیرا تا اسم هیو جکمن می آید، همگان آماده دیدن یک فیلم پر زد و خورد و کمیک استریپی و نقش های او در فیلم هایی مثل «مردان ایکس» و یا «بزرگترین شومن» می شوند. با این وجود او در درجه اول یک آکتور صاحب روحیات مختلف و رویکردهایی است که به سمت و سوهای مختلف گرایش می یابد و برخلاف باورهای عمومی آدمی احساساتی هم هست. تصور نکنید که او همیشه همان وولورین، کاراکتر پنجه فلزی سری فیلم های مردان ایکس و آدمی سطحی نیست و عمق کارش را هم در فیلم ما نشان می دهد. این توضیح اضافی و ضروری را هم بیاورم که براساس ساخت داستانی و مسیر قصه ما کاراکتر هارت با بازی جکمن در عین قرار داشتن در بطن ماجرا دائماً در تمامی صحنه ها دیده نمی شود و برعکس در بسیاری از نماها غایب و دوربین روی افرادی متمرکز شده است که پیرامون او تحقیق می کنند و می کوشند معمای روابط خصوصی وی و به ویژه در زمینه آشنایی اش با دونا رایس را حل و آن را رسانه ای کنند.
 نوعی درون گرایی اجباری در وجود گری هارت پس از وقایع تلخ ۱۹۸۸ آرمیده است و به همین سبب است که خصلت ها و نیازهای ایفای رل او به کلی از خصایل برون گرای هیو جکمن دور نشان می دهند.
– هیو جکمن تا آنجا موفق است که نگذارد ما به درون بافت وجودی گری هارت نقب بزنیم و از افکار او سر در بیاوریم و این همان چیزی بود که ما از او می خواستیم و مأموریت وی را تا حد زیادی برآورده می کرد. هارت پس از شوک دونا رایس تبدیل به آدمی چند وجهی شد و کسی که طبعاً نمی توانست باور کند چطور در یک چشم به هم زدن از درجه مدعی دست نیافتنی پست ریاست جمهوری آمریکا به مرتبت یک شکست خورده به نام تنزل درجه پیدا کرده و به واقع مضمحل شده است. این سئوالی است که در ذهن بینندگان هم رژه می رود و جکمن توانسته است آن را به تصویر بکشد.
 شکی نیست که موضوع «گری هارت- دونا رایس» مسئله ای بسیار جدی و مشکل مبتلا به شمار چشمگیری از آدمهای مشهور است و جهان سیاست و ورزش و هنر آکنده از روابط پنهانی و خیانت ها و سرخوردگی ها است. آیا شما هم فکر نمی کنید که این مسئله بسیار خطیر و برای جوامع بشری بنیاد برافکن است؟
– تفاوت هایی در نگرش من به موضوع در قیاس با آنچه گفتید، وجود دارد. من دنبال این نبوده ام که فقط یک فرد خاص را قربانی و اسیر حملاتی تازه از سوی جامعه کنم بلکه نفوذ رسانه ها و کشیده شدن آدمهای درگیر در یک رسوایی به کارهایی که خلاف عدالت است منظور نظر من بوده است. مهمترین وجه قضیه این است که در عرض یک ثانیه یک ارتباط غیرقانونی بین هارت و رایس افشای رسانه ای و اتفاقی فراگیر شد و سرنوشت آنها تا پایان عمرشان تغییر یافت. با گذشت سه دهه هنوز هیچ یک جزییات و حتی کلیات این اتفاق را نگفته اند، ولی این را می دانیم که رایس پیشنهاد چند رسانه معروف را برای ادای توضیحاتی پیرامون این ماجرا و نوشتن کتاب هایی پیرامون آن رد کرد و یک میلیون دلار را که در آن زمان قدرت خرید بیش از ۳۰ میلیون دلار الان را داشت نپذیرفت. از من هم نپرسید که دقیقاً چه اتفاقی است و راز و رمز فیلم هم ایجاب می کند که این ابهام باقی بماند. حتی اگر من در زمان تهیه فیلم به مسائلی پی برده باشم که سایرین از آن بی اطلاع باشند.
منبع: Washington Post

نوشته مصاحبه ای با جیسن ریتمن؛ تبدیل یک ارتباط فردی به پدیده ای فراگیر اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

نگاهی به فیلم روی پرده «آستیگمات»؛ جبر و اختیار

دسته بندی : مهرنیوز تاریخ : یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷

یادداشت رسیده – پیام نصیری خرم
سینمای اجتماعی ایران سال هاست که در دایره بسته ای از موضوعات بارها تکرار شده، دست و پا می زند و غوطه می خورد. به نظر می آید پرداخت بی واسطه و با واسطه از مقولاتی چون طلاق، خیانت، فقر، بی کاری، اعتیاد، اختلاف های طبقاتی، مشکلات زناشویی و… یگانه راه ورود به عالم سینما به حساب می آید. در این میان هر آنکه را هم سودای ساخت و ساز باشد یا به ناچار و اجبار، در گام های نخست در این عرصه قدم می زند یا از سر کم مایگی، به آورده های دیگران و دستمایه های شناخته شده پناه می برد. سبب هر چه باشد، مدار تنگ سوژه های رنگ و رو از دست داده را مجال گستردگی نیست. پایستگی شان از اثری به اثر دیگر، از داستانی به داستانی دیگر حفظ می شود. چنان که از فرط بازگویی های چندباره، حرارت باخته، به سردی و دلزدگی می رسند. پنداری سینمای ایران از تولید موضوعاتی جدید و بکر ناتوان است. جولانگاه محدود و گفته ها همچنان بر سر زبان ها نقل می شود. هر که باشی و هر چه باشی کافیست، انگشت بر طبقه میانی و فرودست بگذاری، از پرسه های بی امان در شهر برای لقمه ای نان بگویی، از آدم های کم سواد و بی سواد، خانواده ای که طعم آسایش را فراموش کرده تا زنده بماند، هزاربار می میرد و زنده می شود. از چهره های عبوس و در هم رفته، چشمان منتظر، اشک و آه و حسرت، دریغ و افسوس، تنهایی و بی خانمانی. اضطراب و تشویش، دلهره ها و بی قراری ها، یاس و حرمان، امیدهای برباد. عشق های از یاد گسیخته، از فراموش شدگان و مطرودان، آنها که بود و نبودشان تفاوتی ندارد. کودکان و نسلی که قربانی بی رحمی ها می گردد. نمونه های پر شمار که معلول ها را عنوان و از بیان علت ها طرفه می روند. دانسته. محافظه کارانه، ترس خورده و بیم دار. سب ساز فقر و رکود، تهیدستی و بیکاری، عامدانه کنار گذاشته می شود، سیاست ها و اعمال نظرها، تمهیدهای به کار گرفته نشده، غفلت ورزی ها و کوتاهی های بلندمدت، حق هایی که مصادره می شوند. پایمال می شوند و در کوره راه های بی عدالتی از یاد می روند. در دنیای ملودرام های اجتماعی سینمای ایران، شخصیت ها مسبب نگون بختی های موجود هستند. کینه توزی، حسد ورزی و طمع و جاه طلبی افراد عامل بی ثباتی و برقراری موقعیت های ناهمگون می گردد. ارکان قدرت و مراکز تصمیم گیری، در دامنه دار شدن شرایط حال حاضر نقشی ندارد. آنچه سیاهی را پرورش می دهد حرص و زیاده خواهی است. خاستگاه رکود، بیکاری و تورم در غبار و مه محو می شود و معلول ها در گنداب خلق شده تا آستانه خفگی پیش می روند. بوی تعفن همه جا را پر کرده است. حکم رانی مرگ و نیستی. آدم ها در گیر و دار. دست به گریبان. ناسازگار. خشم و خشونت پرده در پرده می زاید. زنان و کودکان قربانی. مردان در افت و خیز. اما کسی را یارای پرسش اصلی نیست. گویی سایه فراموشی و رخوت، بی اعتنایی و عادت، جان ها و روان ها را دم به دم می فرساید. فیلم ها و روایت ها، حکایت گر این گریزها و گزیرها. پستی ها و بلندی ها، فرازها و فرودها. تلخی و نامردی ها. نسخه سازشکاری و خو کردن به وضعیت موجود، تجویز می شود. شکیبایی و کنار آمدن یگانه راه پیش رو. انفعال و تسلیم، تقدیرگرایی و کرنش در برابر جبر زندگی تنها مسیر باقی مانده. و امیدهای واهی به آینده ای که در گرو دگردیسی شخصیت ها و نگاه شان نهفته شده. اعتراض به سکوت، نقد و مطالبه گری به سستی و رخوت جای ویش می سپارند. این درحالی است که همین ساده انگاری آمیخته با بیم، گاه رمیده و بندپاره کرده، به زبان زمخت و عاری از ظرافت به نمایش می آیند، فریاد می شوند گوش خراش، آزارنده و جان فرسا. آنچان که تردید می آفرینند پیرامون سینما. «فیلم بودن» را به مسلخ می برند. شعارهایی گزاف، بی عمق و ژرفنای نمایشی، تنها به قصد خودنمایی. وارد شدن به قلمرو بزرگان. به نیت دیده و شهره شدن. پس کدام گزینه مناسب تر از ترسیم مصائب و ناکامی ها. بدور از جهان بینی نو. همان ها که همیشه اند و هماره اند. چرخه موضوعات بسته، بسته می شود. بسته تر شده. بهانه ها قدیمی، کهنه و پوسیده. بهانه گفتن دردها و رنج هایی که دردی نمی آورد، مسئله ای نمی شود. حتی خمی کوتاه بر جبین. انقباض ندارد. چراکه نادیده ها را نمایان نمی کند. آنها که بارها و بارها به دیده درآمده و گرداگرد همگان به وفور زیست می کند به جهان سینما راه یافته اند. ساده پسندی و سطحی نگری، تن پروری و تن آسودگی. هر اندازه نزدیک تر و در دسترس تر، مطلوب و مورد پسندتر. نتیجه عقب راندن مرزها و خردینه کردن شان، جایگاه و جغرافیای سینماست. پس طرحی نو باید درانداخت. اندیشه ای دگر. راهی نوین. سینما را باید از ابتدا معنا کرد. که ابزار و وسیله ای برای گفتن هر چه در پندار و خیال گذر کند نیست. هرچه وجود دارد. آنچه را که واقعیت نام نهاده اند. راه بر اندیشیدن بستن سهل است. فکر را به محبس راندن آسان. تفکر خود و دیگران. جستجو کردن، کنکاش، گشتن و آگاهی یافتن، معرفت و بینش جدید بدست آوردن، هزینه دربردارد. جان را می کاهد. تقلا بایست. تکاپویی بیشتر. انسانیتی فزون تر. دسته دیگر به اندک نسیم زلال سینما آغشته می شوند. غم ها را باز می سرایند، قصه فلاکت ها را می گویند، زخم ها را، پریشانی ها و ناملایمت را. سرخوردگی ها. کوشش های بی پایان. مسیرهای سنگلاخ و دست اندازها. اما بدور از درشت گویی و فرجامی که نتیجه نگرش سازندگان است. «آستیگمات» بسیاری از شئون هستی شناختی خود را از همان مولفه های پرتکرار سینمای اجتماعی این سال ها به عاریه گرفته است؛ اختلاف طبقاتی، فقر، بیکاری، طبقه فرودست، ابتذال فرهنگی، جدایی و فراق، کشمکش های مادی، عشق های رو به فنا، تخاصم و ناسازگاری، طمع و شهوت و….. اما زیربنا به سرنوشت کودکی تعلق دارد که در اتمسفری آلوده نفس می کشد و به تدریج همرنگ جامعه ای گستاخ، بی ترحم، خشن، اخلاق گریز و متعصب، خون خوار و بی گذشت می شود. فیلم از این رهگذر به ارزیابی نظام تربیتی و خانه می پردازد. درونمایه ای که از چشم انداز نوآوری و تازگی، دستاوردی برای فیلم محسوب نمی شود. نه تنها فیلم که برای مخاطب نیز چنین است. خانه، مدرسه نخست هر انسان. پرورش گاه نخستین. پله اول. درگاه ابتدایی ورود به اجتماع. تعارض میان این دو پایگاه، نفس به نفس در طول روایت جان می گیرد. تا آنجا که نقش خود به دیگری واگذار می کنند.«تعلیم و تربیت» جایگاه مقدس گونه خویش از دست داده. سموم و آسیب خانواده ها در بدنش رخنه کرده است. مدرسه آینه ای می شود تمام نما از جامعه ای در آستانه فروپاشی اخلاقی. کودکان آینه بزرگترها. با همان تناقضات، شکست ها و تردیدها. سازندگی «تعلیم و تربیت» رو به زوال. بستر پرورنده روح پاک و بی آلایش نسل آینده، شاهد لغزش های اخلاقی است که از بطن خانواده ها، روان سپید کودکان را نشانه رفته. در جهان نمایشی «آستیگمات» دستگاه تربیت و نظام آموزشی بیش از گذشته نیازمند بازنگری و مراقبت است. آنکه خود روزگاری ماوا و جان پناه بود. چراکه در معرض جبران ناپذیرترین آسیب هایی قرار دارد که از کانون خانواده های بیمار، به رگ و پی اش سرایت می کند. مفاهیمی چون مدرسه، تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش، آرام آرام بار ارزشی خویش بر زمین می گذارند، تاثیرگذاری شان رنگ خزان گرفته و بوی فرسودگی و کهنگی از تار و پود آن برخاسته است. در تقابلی همه سویه خانه، چیرگی می باید، قدرتش می چربد. آموزه های مدرسه، حساب و ریاضی، جمع و تفریق، توان برابری با آموزه های خانه ندارد؛ خشونت، فقر، دروغ، پنهان کاری، دربه دری و سرگشتگی. سلول های سرطانی با شتابی فزاینده رو به گسترش اند. خانواده، مدرسه. مهم ترین، اساس هر جامعه. آنجا که شکل می دهد، فرم می دهد، شمایل می بخشد. نقش می دهد، خود از درون پوسیده و واریخته است. پوسیدگی را، کرم خوردگی را خشت به خشت، دیوار به دیوار، پیش می راند. دیگری را می بلعد. نفر بعدی را. با عجله. کوبنده. همچون طوفان. از خانه به مدرسه از مدرسه به خانه. دور باطل. طاعون درحال فراگیری است. کوچک و بزرگ نمی شناسد. همه را در خود فرو می کشد. مرداب. درمان ندارد. توقف ناپذیر. زندگی کسری تکثیر می گردد. زندگی دیگر دانش آموزان نیز در حال رشد و نمو است. هر یک به شکلی. هر شکل متفاوت از یکدیگر و مشابه هم. «سقوط» جان مایه مشترک آنها. گویی ذره بین روایت، کسری را از میان دانش آموزان کم سن و سال کلاس برگزیده تا پیش آمدهای خرد و کلان زندگی و در نهایت سرنوشت تاریک او را به نمایش بگذارد. سرنوشتی که استمرار آن نسل به نسل را دربرگرفته است. از پدربزرگ به پدر، از پدر به پسر. پیرنگ با هوشمندی و ظرافت سرگذشت ها را به یکدیگر پیوند می دهد. تا سرانجام کسری (نسل کنونی) میراث دار نگون بختی نسل های پیش از خود باشد.
آنچه از پدربزرگ به پدر رسیده و کسری که گریزی از جبر دوران ندارد. او باید راهی را پیش گیرد که گذشتگان رقم زده اند که برای آنها هم رقم خورده است. او از دور و نزدیک شاهد همان نمایش رقت آوری است که پدرش کامران در سنین نوجوانی و کودکی، تنها مخاطب آن بوده. نمایشی هول انگیز از تخاصم و بحران، از التهاب و ناآرامی. از بی قراری و تردید. از خشم و عصبیت. نمایشی از مسئولیت گریزی و لاابالی گری. روزگاری تیره و تباه که دامنه آن تا کنون کشیده شده است و ترکش های آن زندگی های پر شماری را در خطر نابودی قرار داده. گویی روایت در بازگشتی به گذشته کامران، آینده کسری را ترسیم می کند. کامران کودک قربانی مسئولیت ناپذیری پدر و کسری درحال رفتن به قربانگاه کامران پدر. جبری گریبان گیر. فرار را امکان نیست. بدین سان فیلم، به رغم ظاهر رئالیستی اش، در باطن به هستی شناسی تبار انسان اقدام ورزیده و پیچیده ترین مسئله زندگی آدمی از ازل تا ابد مطرح می شود: جبر و اختیار. آیا کسری در انتخاب آینده خویش سهمی دارد؟ یا ناگزیر بایستی بار سنگین گناهان پدر و پدربزرگ را بر دوش کشد؟ آیا باید در جاده ای که آنها برایش ریل گذاری کرده و زیربنایش را بنا نهاده اند گام زند؟ یا توان ساخت معبری نو در چنته دارد؟ چگونه توان از تقدیر گربخت؟ گریزگاه کجاست؟ آیا اختیاری به تغییر و دگرگونی هست؟ امیدی به تغییر و دگرگونی چه؟ جبر و اختیار، استعاره ای از خانه و مدرسه. جبر و خانه در یک دسته، اختیار و مدرسه در دسته دیگر. مدرسه مترادف دانش، علم اندوزی و بیداری و اختیار و خانه برابر با جبر و تسلیم. آنچه در خانه رخ می دهد ریشه در گذشته ای دارد که روزها و شب ها، هفته ها و سال ها پایستگی و تداوم داشته است. آنها را که برابرش سر خم کرده اند در خود حل کرده. کسری زودتر از موعد، به دنیای بزرگان، قلمرو نامهربان آنان ورود می کند.
اجرای فصل پایانی، در میزانسنی برفی، در آرایشی شلوغ، و آغاز بحران درونی. دست و پنجه نرم کردن با نخستین نشانه های بزرگسالی زودرس: پنهان کاری، کشمکش، ناسازگاری و دروغ. کلید وارد شدن به جهانی ناامید، فرسوده و غم زده. مالامال از گسیختگی و فرجام های بدفرجام. فریاد و آلودگی. محنت و تباهی. بی یار و یاور. تنهایی و خاموشی، سکون و کسالت. استحاله رنگ دسته عینک از قرمز به سیاه. سیاه بینی جایگزین معصومیت دوران کودکی. پنداری حقیقت و یگانه واقعیت موجود، همان رخدادهایی است که کسری تجربه آن را پشت سر می گذارد. گزند و تلخی. کودک دیروز، دوبینی و معلق ماندن میان الگوها و معانی را به دست فراموشی می سپارد. با سیاهی ها آمیخته می شود. اما یکی نمی گردد. یکسان و یکنواخت نمی شود. «آستیگمات» نگرانی خود از ظهور آینده ای لرزان، مبهم و ناروشن را پنهان نمی دارد. به وضوح از خطایی تراژیک می گوید که چون سیلی ویرانگر نسل به نسل پیش می آید. نعهدگریزی. فرار از زیربار مسئولیت. همان زالوهایی که پدر به دست خود بر پیکر لاغر و زار خانواده می افکند. تقدیری به ارث رسیده. جبری قدر قدرت. اختیاری سرکوب شده. و کودکی که ناظر دست و پا بسته پیش آمدهای حاضر نیست. فعل بودن را صرف می کند. گرچه بهای سنگینی می پردازد. با سایه ها هم تراز و در گناهان شریک می گردد اما سرانجام زالوها را از بین می برد. راه خود جدا می کند. روح به نجات، در حراست خود می کوشد. سرنوشت مسیری دیگری می پیماید. به روشنایی. روشنایی در دوردست. کم رمق اما زنده. تقدیر در دم دگرگون می شود. جبر لباس اختیار می پوشد. بدین سان امید، جان می گیرد هرچند نبض اش کند و نامرتب بزند و «سینما» زنده می ماند گرچه ظاهرش قدیمی، تکراری و پر زرق و برق نباشد.

نوشته نگاهی به فیلم روی پرده «آستیگمات»؛ جبر و اختیار اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

گلن کلوز در پی احقاق حق

دسته بندی : مهرنیوز تاریخ : شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷

بانی فیلم، گروه سینمای جهان – وصال روحانی: گلن کلوز بعد از ۷ بار کاندیدا شدن برای جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش اول سال طبعاً هواداران بسیاری برای گزینش امسال خواهد داشت که هر چند نامزدهای آن تا دهه سوم دی ماه رسماً معرفی نخواهند شد اما به نظر می رسد که کلوز به خاطر بازی عالی اش در فیلم «همسر» از منتخبین حتمی باشد.
کلوز در سال ۱۹۸۷ برای فیلم «روابط خطرناک» ساخته آدریان لین تا مرز تصاحب اسکار پیش رفت و بازیهای حرفه ای او حتی در صحنه تئاتر نیز بارها ستایش شده اما شاید «Wife» همان کاری باشد که او را به حق دیر ستانده اش یعنی مجسمه طلایی اسکار برساند.
این در حالی است که امسال رقابت پایاپایی در شاخه برترین بازیگر زن سال مشاهده می شود و به نظر می رسد بخت پیروزی برای هر پنج فردی که کاندیدا شوند وجود خواهد داشت.
منبع:Screen International

نوشته گلن کلوز در پی احقاق حق اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

«اتحادیه عدالت» تازه ای در راه است

دسته بندی : مهرنیوز تاریخ : جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷

بانی فیلم، گروه سینمای جهان – وصال روحانی: پس از موفقیت فراوان قسمت اول فیلم کمیک استریپی «اتحادیه عدالت» کاملاً بدیهی است که ساخت قسمت دوم آن نیز در دستور کار قرار گرفته باشد و ابرقهرمانان خیالی منتخب برای حضور در این قسمت نیز از حالا مشخص شده اند. آنها «زن شگفت انگیز» با بازی گال گادوت، «مرد دریایی» با ایفای نقش از حانب جیسون موموا، سایبورگ با بازی ری فیشرو فلش با نقش آفرینی ازرا میلر هستند.
در عین حال مشخص نیست که بت من و سوپرمن معروف تر که در حال حاضر ایفای رل آنها با بن افلک و هنری کاویل است در این ورسیون دوم نیز حاضر خواهند بود یا خیر. در مورد کاراکتر بد اصلی این فیلم اظهارنظرهای متفاوتی شده است، ولی به نظر می رسد حذف احتمالی دارک ساید که محصول دوری جستن آوا دو ورنای از فیلم جدید است، باید در انتظار ظهور لکس لوتور و اسلید دت استروک ویلسون در چنین قالبی بود.
منبع: Mirror

نوشته «اتحادیه عدالت» تازه ای در راه است اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

بانی فیلم، گروه سینمای جهان – وصال روحانی: کل مدتی که از پایان وابستگی بن برنز به موادمخدر می گذرد، از ۷۷ روز فراتر نمی رود و در نتیجه وقتی وی درب خانه والدینش را می زند، کمتر کسی باور دارد که او واقعاً پاک شده باشد. پس از بازگشت بن به خانه، روی صورت مادرش (با بازی جولیا رابرتز کهنه کار) آمیزه ای از شادی و نگرانی رویت می شود و اگر مادر او هنوز اندک امیدی دارد که پسرش راه سلامتی و صلاح را طی کند، سایر اعضای خانواده تقریباً مطمئن اند که وی پاک نشده و دیر یا زود به عادات نحس خود رجعت خواهد کرد زیرا دردسر و بحران همزاد او بوده اند.
فیلم جدید و اجتماعی- درام و یک ساعت و ۴۳ دقیقه ای به واقع داستان یک روز از زندگی خانواده برنز است که طی آن کاراکتر پرحاشیه بن میزان علاقه هر یک از اطرافیانش به خود را تست می کند و بهتر بگوییم درمی یابد که چرا خیلی ها دوستش ندارند اما این فیلم بیش از آنکه تسخیر شده توسط این کاراکتر متغیرالحال باشد وصف جولیا رابرتز و محل قدرت نمایی جدید زنی است که از اواخر دهه ۱۹۸۰ به بعد به جز سال هایی معدود همواره در خاطر سینمادوستان غربی جای ویژه ای داشته و او را در ورای محتوای خوب یا بد فیلم ها سنجیده و ارزش گذاری کرده اند.
پس از ظهوری بزرگ
البته لازم است بدانید پیتر هجز کارگردان اینکه پیشینه ساخت یک فیلم مطرح خانوادگی دیگر به نام «قطعات آوریل» را هم دارد پدر لوکاس هجز است و این فیلم تازه را با این قصد ساخته است که محل جدیدی برای جلوه گر شدن استعدادهای پسرش باشد که دو سال پیش در فیلم محزون و اسکاری و متفاوت «منچستر کنار دریا» ظهوری بزرگ در هنر سینما داشت. در فیلم تازه او حرف های کاراکترهای مختلف را درباره بن ۲۱ ساله و سوابق و کارهای مشترک شان می شنویم و می بینیم و همین طور گمانه زنی شان را درباره آینده لرزان او. تقریباً همگان از او قطع امید کرده اند و پدرخوانده اش نیل (کورتنی بی ونس) به صراحت می گوید که اگر بن از نعمات جنبی سفیدپوست بودن در آمریکا برخوردار نبود و چنانچه رنگش سیاه بود، سالها در گوشه زندان افتاده و پوسیده بود.
شبیه به فیلم «دایان»
با این حال پدر و مادر بن پولی را جمع کرده و به یک مرکز بازپروری داده اند تا صرف رفع اعتیاد وی شود و در نتیجه از اینکه در جشن کریسمس او را نه در کلینیک بلکه روبه روی خود می بینند، شگفت زده اند.
هالی (رابرتز) می داند که به احتمال قوی روزی به او زنگ می زنند و خبر مرگ پسرش را به وی خواهند داد و از این منظر «بن بازگشته است» فرق زیادی با فیلم «دایان» ندارد که در آن هم کاراکتر مری کی پلیس مادری است که جولیا رابرتزوار نگران عواقب ناگوار اعتیاد پسر نوجوانش به داروهای مخدر است.
اجازه مشروط
برخلاف آنچه انتظار می رود هالی دستور بازگشت هر چه سریعتر به کلینیک را به پسرش نمی دهد و می گوید اجازه دارد در خانه بماند اما فقط همان شب و به این شرط که حق یک دقیقه هم از مقابل چشم های وی دور نشود و با این شرط اضافی که فردای شب کریسمس به درمانگاه محل معالجه خویش بازگردد.
فیلم به ما می گوید که هالی یک مادر قهرمان وار است و سه فرزند دیگرش را با توفیق بسیار بیشتر و مشکلات به غایت کمتر پرورش داده ولی وقتی به یاد بن می افتد و می گوید «او را از مدت ها پیش از دست دادم» مشخص می شود که این تک شکست بزرگ برای سایه انداختن بر تمام پیروزی های او کفایت می کند. به واقع گذشته بن به رغم سن اندک او به قدری تیره و ناگوار است که برای نابودسازی هر چیز مرتبط با وی و خاندانش کافی است و یکی از آنها ارتباط به فاجعه کشیده شده وی با دختری جوان است که به مرگ با اووردوز وی منجر شد و مادر آن دختر بت (راشل بی جونز) هنوز عزادار آن تراژدی است. حتی وقتی بن و مادرش از خرید شب کریسمس برمی گردند می بینند که یک نفر- لابد آشنا- با مشت و لگد اسباب و اثاث خانه را خرد کرده و درخت فانتزی کریسمس را هم نصف کرده واثری از سگ خانواده هم دیده نمی شود و بدیهی است که فرد انجام دهنده این کارها از بازگشت بن اصلاً دل خوشی ندارد و گناهان قبلی وی را هرگز نمی بخشد.
اگر به صحرا و برزن نمی رفت
پیتر هجز سپس طی فلاش بک هایی گوشه هایی دیگر از گذشته مشعشع بن را افشا می کند و بربیننده مشخص می شود که هالی چه رنج عظیمی بابت آن برده است. با این حال هالی جستجو برای پیدا کردن سگ گمشده را به بن می سپرد و حتی این حرف بن که «من ارزش آن را ندارم» او را از این کار باز نمی دارد و شاید هم اگر پیتر هجز همه اتفاقات فیلم را درون چارچوب خانه نگه می داشت و به صحرا و برزن نمی زد، فضای تئاتروار قصه فیلم او را محدودتر می کرد و کلام ها و دیالوگ های رایج در کارهای وی را که رنگ و بوی تئاترهای نیویورکی را دارند، به فضای قالب فیلم تبدیل می کرد. قدر مسلم اینکه به اعتقاد این کارگردان پدر و مادرها هرگز نباید چیزهایی را به طور علنی بگویند که به خانواده آنها لطمه وارد کند و هالی از آنها است که این امر را با رنجی گران دریافته و آویزه گوش خود کرده است.
منبع: Movie Line

نوشته درباره «بن بازگشته است»،یک پسر پر حاشیه و غیرقابل اعتماد اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

نوستالژی بازی، بدون خلاقیت و امکانات

دسته بندی : مهرنیوز تاریخ : چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷

بانی فیلم، گروه سینمای ایران، نصیبه کریمی: طی چند سال اخیر ابراز علاقه و رویکرد سینمای ایران به ساخت فیلمهایی با محوریت وقایع دهه های ۵۰ و ۶۰ و روایت قصه هایی در ژانرهای مختلف در بستر آن سالها، موجب شده تا شاهد فیلمهایی با چنین حال و هوایی باشیم. آثاری که از دریچه ای نوستالژیک و منظری تاریخی یا شبه تاریخی به درام می نگرند و لزوما باید در طراحی صحنه و لباس آنها ضرورتهایی لحاظ شود. ضرورتهایی در القای تصویری باورپذیر از سالهای دهه های ۶۰ و ۷۰ که هنوز تماشاگران از آنها ذهنیت و خاطره دارند و به موقعیت ها و حتی ریزه کاریهایش آشنا هستند. نکته ای که کار طراحان صحنه را بویژه در شرایط حاضر با کمبودها و محدودیتها، دشوارتر نیز می کند.
طراحی صحنه و لباس اصولا از مهمترین عناصر و ارکان در تولید فیلمها و سریال ها به شمار می آید و می تواند نقش تعیین کننده ای در باورپذیری اثر نزد تماشاگران داشته باشد. طراحی خوب و مناسب در یک فیلم و یا سریال می تواند بر غنی بودن آن بیفزاید و بالعکس وجود صحنه پردازی و طراحی نامناسب و رعایت نکردن اصول حرفه ای و هنری در یک فیلم و یا سریال می تواند تا حد زیادی از جذابیت آن کم کند.
بدون تردید هر فیلم و یا سریالی پخش می شود، طراحی دکور و لباس از اولین مواردی است که موجب جلب توجه و جذب تماشاگر می شود بنابراین طراحی مناسب یکی از عناصر کلیدی و مهم در هر فیلم و یا سریالی محسوب می شود.
هنر طراحی صحنه اشاره تیزبینانه ای به واقعیت های بدون چون و چرای زندگی هر جامعه دارد و می تواند با هنرمندی و خلاقیت طراح، تمام داستان نمایش را چه در سینما و تلویزیون و چه در هر نمایش دیگری، در صحنه های بیشمار و بدون ابراز کلمه و سخنی و بدون طول و تفصیلی با وضوح تمام و تنها با یک نگاه درست، برای بیننده طرح و تعریف کند. طراحی صحنه در تولید انواع فیلم های تلویزیونی و سینمایی، برنامه های تلویزیونی، تئاترها و کنسرت ها از کلیدی ترین عوامل می باشد.
در کشور ما معمولاً در بسیاری از فیلم ها و نمایش ها، طراح صحنه مسئولیت طراحی و تهیه لباس بازیگران را نیز برعهده دارد و از او با عنوان طراح صحنه و لباس یاد می شود. در طراحی لباس نیز با کمک متن و مشورت با کارگردان، گریمور و برخی دیگر از عوامل فیلم، مناسب ترین مدل ها، طرح ها و حتی پارچه ها را برای لباس های بازیگران انتخاب کرده و آنها را تهیه می کند. طراح صحنه باید مهارت عالی در طراحی و توان خوبی در سازماندهی، تحمل فشار کاری و انجام به موقع کارها داشته باشد. همچنین داشتن خلاقیت و شم هنری در این کار بسیار مهم است.
خیلی از فیلمسازان کهنه کار معتقدند در فیلمسازی باید حتما از طراح خواست تا طرح را به شما ارایه دهد نه این که درباره جزییات آنچه در ذهن دارد به طور شفاهی توضیح بدهد و حتی در صورت نیاز از استوری بورد هم استفاده کند، چون در این هنر تصویرسازی اهمیت بالایی دارد و گاه طرحها در قالب جملات نمی گنجند و ادا نمی شوند.
بانی فیلم در گزارش امروز خود به ملاحظات فعلی در این عرصه و در ارتباط با تمایل فیلمسازان به ارائه تصویر از دهه های ۶۰ و ۷۰ در گفت وگو با چند چهره فعال پرداخته است.
***
کیوان مقدم:
ورود به دکورهای تکراری،نوعی خود ویرانی است
کیوان مقدم می گوید: اگر به معماری تهران امروز نگاه کنیم تمام آثار قدیمی به طور طبیعی از بین رفته و کمبود لوکیشن در فضاهای تهران یک آسیب جدی به فیلم ها می زند.
طراح صحنه فیلم در نوبت اکران «درساژ» در پاسخ به این سوال که با توجه به افزایش علاقه فیلم و سریال سازان به ساخت آثاری درباره دهه های ۵۰ و ۶۰ طی سالهای اخیر، طراحان صحنه و لباس برای ساخت دکور مناسب و فضاسازی غیرمصنوعی با چه مشکلاتی مواجه هستند، به بانی فیلم گفت: فکر می کنم ایجاد فضاهای ثابت بابت دکور که ماندگاری هم داشته باشند جریان ساخت فیلم ها را تسهیل می کند. یعنی در هر فیلم و سریالی که دکوری ویژه دهه های ۵۰ و ۶۰ ساخته می شود، باید در حفظ آن هم کوشش شود تا در سایر پروژه ها هم به نوعی از آن استفاده شود. اگر چه دکور یک پروژه شاید مناسب استفاده کامل در کار بعدی نباشد، ولی در هر حال می توان با اعمال تغییراتی از آن بهره برد تا هزینه ها هم کمتر شود.
او ادامه داد: کمبود لوکیشن در فضاهای تهران یک آسیب جدی به فیلم ها می زند. وقتی ما یک فیلم یا سریال تاریخی در دهه های ۵۰ و ۶۰ کار می کنیم، در بررسی معماری تهران درمی یابیم تمام این آثار به صورت طبیعی از بین رفته است و معماری ها تغییر کرده و به راحتی نمی توان از فضاهای عادی حاضر استفاده کرد. برعکس وقتی به کشورهای اروپایی بروید، مثلاً در ایتالیا تمام خانه های ۵۰۰ ساله شان حفظ شده، ولی در تهران خانه های ۵۰ سال پیش هم حفظ نشده اند.
طراح صحنه فیلم در نوبت اکران «سوءتفاهم» در پاسخ به این سوال که شهرک های سینمایی تا چه حدی می توانند نیازهای فیلمسازان در این باره را برطرف کنند و آیا این رجوع مکرر به لوکیشن ها باعث تکراری شدن و ضربه زدن به حس تماشاگر نمی شود، افزود: شهرک های سینمایی نمی توانند آنقدری خلاها را جبران کنند. مخصوصاً درباره کارهای بسیار جدی و پروژه هایی که سعی می کنند کارشان متفاوت تر باشد ورود به دکورهایی که به نوعی تکراری است، نوعی خود ویرانی است. حالا با تغییراتی در حد جزئی شاید این اتفاق میسر باشد. در کل اما فایده چندانی ندارد و هر دکور مخصوص همان کاری است ک هبرایش ساخته شده.
طراح صحنه فیلم «تابستان داغ» درباره اینکه خاطره خاصی از کمبود امکانات در حوزه بازسازی فضاهای دهه های ۶۰ و ۷۰ و یا اینکه طراحی و ایده خاصی در کار بخصوصی داشته که بیشتر دیده شده باشد، بیان کرد: اساساً کار طراحی صحنه و اتفاقی که به هر حال از نقطه تصور و تجسم به اجرای ایده می رسد و فیلمبرداری می شود، خوشایند طراح است. اینکه الان به شما بگویم چه فیلمی را آماده کرده ام و آن ایده برای من جذاب بوده، چیز دور از ذهنی نیست. معمولاً در کارهای تاریخی بیشتر این برایم جذاب بوده که یک ایده اصلی در ذهن و فیلمنامه بوده و بعد به اجرای اصلی رسیده است.
***
محمدرضا شجاعی:
استفاده مکرر از شهرک سینمایی در فیلمها ملالت زاست
محمدرضا شجاعی اعتقاد دارد: الزاماً اینکه یک شهرک سینمایی به عنوان چیزی که از قبل ساخته شده و همه فیلم ها و سریالها مدام از آن استفاده کند، خیلی وضع مطلوبی ایجاد نمی کند.
طراح صحنه فیلم «تنگه ابوقریب» در پاسخ به این سوال که با توجه به افزایش علاقه فیلم و سریال سازان به ساخت آثاری درباره دهه های ۵۰ و ۶۰ طی سالهای اخیر، برای ساخت دکور مناسب و فضاسازی غیرمصنوعی با چه مشکلاتی مواجه هستید، به بانی فیلم گفت: مشکل طبیعتاً به وضع بودجه و شکل ایده آل های تهیه کننده و کارگردان برمی گردد. یعنی متاسفانه بعضی اوقات سطح نگاهشان را تقلیل به چیزهایی حداقلی می دهند. در درجه دوم امکانات و بودجه مطرح است. امروز مشکل خیلی خاصی در بحث اجرا وجود ندارد و بیشتر بحث سر کیفیت مطلوب است که اگر به مشکل برمی خوریم سر این دو مقوله مذکور است. یا مطالبه ها منطقی، جالب، جذاب و به روز نیست و یا اینکه امکانات به اندازه آن مطالبات وجود ندارد.
طراح صحنه فیلم «بادیگارد» در پاسخ به این سوال که شهرک های سینمایی تا چه حدی می توانند نیازهای فیلمسازان در این باره را برطرف کنند و آیا این رجوع مکرر به لوکیشن ها باعث تکراری شدن و ضربه زدن به حس تماشاگر نمی شود، افزود: قطعاً شهرک های سینمایی کمک خیلی خاصی به ما نمی کنند. یکی از مشکلات فیلمسازان این است که دوست ندارند در لوکیشن های تکراری کار کنند. بهتر آن است پلاتو و زیرساخت فراهم باشد و در اختیار فیلمسازان قرار بگیرد تا نسبت به خود قصه و میزانسنی که دارند، طراحی و ساخت دکور انجام شود. الزاماً اینکه یک شهرک سینمایی به عنوان چیزی که از قبل ساخته شده و همه فیلم ها و سریالها مدام از آن استفاده کند، خیلی وضع مطلوبی ایجاد نمی کند.
طراح صحنه فیلم «ایستاده در غبار» درباره اینکه خاطره خاصی از کمبود امکانات در حوزه بازسازی فضاهای دهه های ۶۰ و ۷۰ و یا اینکه طراحی و ایده خاصی در کار بخصوصی داشته که بیشتر دیده شده باشد، بیان کرد: خاطره خاصی ندارم، ولی به هر حال بیشتر نیاز به پشتیبانی بابت امکاناتی هست که برای بازسازی فضای آن دهه داریم. امروز اگر آکسسوار و اقلام حرکتی مثل انواع خودروها به جهت پشتیبانی در اختیار پروژه ها قرار گیرد، کار ما خیلی راحت تر می شود. اگر اینها در اختیار پروژه ها باشد،چون دکور را در هر وضع و شرایطی می شود درست کرد، کار با سرعت بیشتری پیش می رود. ولی اگر خودروی خاصی از دهه های ۵۰ و ۶۰ مورد نیاز باشد که خیلی راحت گیر نمی آید و امکان ساختش هم نیست، کار سخت و حتی شاید غیرممکن می شود.
***
امیرحسین حداد:
سالهاست مخاطب را کور فرض می کنیم!
امیرحسین حداد طراح صحنه و لباس، عدم شناخت کافی از دوره های دهه ۵۰ و ۶۰ را از جمله کاستی های فعلی حوزه طراحی صحنه در تاریخ معاصر می داند و معتقد است: هم طراح و هم کارگردان باید به یک زبان مشترک در تصویرگری آن دوره برسند.
طراح صحنه فیلم «قاتل اهلی» در پاسخ به این سوال که با توجه به افزایش علاقه فیلم و سریال سازان به ساخت آثاری درباره دهه های ۵۰ و ۶۰ طی سالهای اخیر، برای ساخت دکور مناسب و فضاسازی غیرمصنوعی در حال حاضر با چه مشکلاتی مواجه هستید، به بانی فیلم گفت: به نظرم مشکل از عدم عدم زبان مشترک بین عناصر اصلی پروژه (کارگردان، تهیه کننده،طراح و فیلمبردار)همچنین عدم آشنایی با ویژوال افکت، پُست پروداکشن، لنز شناسی و حتی رنگ شناسی… در بخش هایی که دکور خیلی در آن دخالتی ندارد، موجب القای این شبهه می شود که طراحی صحنه و دکور ضعف دارد. باید بیشتر در زمینه های فنی پیشرفت کنیم و قدمهایی رو به جلو برداریم تا با کمک این فنون خلاهارا جبران کنیم.
او ادامه داد: وقتی می خواهیم از منظری یک دوره تاریخی را نشان دهیم، همه گروه های تولید باید در شکل گیری نتیجه ای درست دخیل باشند. همکاری و تعامل کارگردان، طراح صحنه و فیلمبردار موجب می شود فضاسازی دقیقی صورت بگیرد. در هر حال عدم شناخت از تکنولوژی سینمایی باعث می شود ما همیشه دچار سرگیجه از نوع بدسلیقگی دچار شویم.
طراح صحنه فیلم «ساعت پنج عصر» در پاسخ به این سوال که شهرک های سینمایی تا چه حدی می توانند نیازهای فیلمسازان در این باره را برطرف کنند و آیا این رجوع مکرر به این لوکیشن ها باعث تکراری شدن و ضربه زدن به حس تماشاگر نمی شود، افزود: ما سالیان سال است مخاطب را کور فرض می کنیم! بارها شده سریال های عظیمی را کار می کنند و دکوری که برای آن ساخته و بارها دیده شده، باز هم از سوی دیگر پروژه ها به آن رجوع می شود؛ اغلب هم با همان میزانسن و ودکوپاژ،همان دیدگاه و شکل مشابه تردد سیاهی لشکرها! این ضعفی است که عمومیت دارد. در این میان تهیه کننده ای که وارد این ضلع از تولید و روایت قصه می شود، باید درک کند این فیلمنامه احتیاج به یک پروداکشن ویژه دارد. چنین شیوه ای تا در حدی در سریال «سرزمین کهن» (کمال تبریزی) رعایت شد، ولی همچنان کافی نیست و باید حرفه ای تر و کامل تر عمل کرد.
***
آیدین ظریف:
طراح صحنه باید از دکورهای تکراری آشنایی زدایی کند
آیدین ظریف معتقد است: درصد محدود و معدودی از فضاهای شهری باقی مانده اند که به اندازه تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند و این برای طراحی صحنه مشکل ساز است.
طراح صحنه فیلم «دارکوب» در پاسخ به این سوال که با توجه به افزایش علاقه فیلم و سریال سازان به ساخت آثاری درباره دهه های ۵۰ و ۶۰ طی سالهای اخیر، طراحان صحنه و لباس برای ساخت دکور مناسب و فضاسازی غیرمصنوعی با چه مشکلاتی مواجه هستند، به بانی فیلم گفت: درباره طراحی صحنه بزرگترین مشکلی که وجود دارد اینکه هنوز احیاناً بعضی از دوستان و تصمیم گیرندگان نمی خواهند بپذیرند که بین دهه های۵۰ و ۶۰ با دهه ۲۰ و یا لوکیشنهای شهرستانی تفاوتهای زیادی وجود دارد و طراحی دکور باید در گذر از نگاه سازنده اثر و متناسب با فضای روایت به اجرا برسد. متاسفانه امروز با اینکه درصد محدود و معدودی از فضاهای شهری که به اندازه تعداد انگشتان یک دست هم نیستند، به شکل تاریخی باقی مانده اند، اما فقط تعداد محدودی خانه قدیمی وجود دارد که هنوز باقی مانده که آنها هم سال به سال کم می شوند. یعنی احیاناً فیلمی که ما ۳ سال پیش در همین خانه ها کار کرده ایم اگر امسال به سراغ لوکیشنشان بروید، دیگر وجود ندارند. در واقع بخش بغرنج ماجرا اینجاست که فضاهای شهری که الان از دست رفته، عملاً وجود ندارد. مرحوم حاتمی دکور محدودی در شهرک سینمایی ساخت که آنها هم به واسطه چندین مشکلی که دارند امکان استفاده ندارند و یا به جهت استفاده زیاد، تکراری شده اند. حالا یا به اندازه کافی در مرحله ساخت از جهت امکان طراحی میزانسن کارشناسی نشده بودند و یا پروژه هایی که قبلا آنجا کار کرده اند، خیلی دست شان بازتر بوده که می توانستند در آن فضاها هر ایده ای را عملی کنند و حالا پروژه هایی که می خواهند کار کنند آن توان و قوه را ندارند و گرفتار محدودیت هستند.
طراح صحنه فیلم «سیانور» در پاسخ به این سوال که شهرک های سینمایی تا چه حدی می توانند نیازهای فیلمسازان در این باره را برطرف کنند و آیا این رجوع مکرر به لوکیشن ها باعث تکراری شدن و ضربه زدن به حس تماشاگر نمی شود، افزود: این بستگی به رویکرد طراح و در عین حال کارگردان دارد که چطور بخواهد ببیند و از این فضا استفاده کند. ضمن اینکه طراح هم باید تلاش کند یک ذره آشنایی زدایی صورت دهد. همان طور که گفتم، به واسطه اینکه دکورها در شهرک سینمایی به اندازه کافی کارشناسی نشده اند، مخصوصاً اگر بخشی از قصه را در فضای رئال و شهری بگیریم، حتماً آن بخشی که در شهرک فیلمبرداری می کنیم نامتناسب با سایر بخشهای فیلم یا سریال خواهد بود.

نوشته نوستالژی بازی، بدون خلاقیت و امکانات اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

«خانواده دکتر ماهان» روی میز تدوین

دسته بندی : مهرنیوز تاریخ : سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷

زمان پخش مجموعه «خانواده دکتر ماهان» هنوز مشخص نیست.
به گزارش بانی فیلم، تصویربرداری مجموعه «خانواده دکتر ماهان» به کارگردانی راما قویدل و علی محمد قاسمی و تهیه کنندگی بهروز خوش رزم مدتی است به پایان رسیده و تدوین آن آغاز شده است. بهروز خوش رزم در گفت و گو با بانی فیلم در این باره عنوان کرد: تدوین سریال به تازگی آغاز شده است و هنوز شبکه و زمان پخش آن مشخص نشده است. از آنجایی که تدوین، صداگذاری و در کل مسائل فنی کار به تازگی آغاز شده، فکر می کنم تا دو سه ماه دیگر ادامه خواهد داشت و از این رو ممکن است پخش سریال به سال آینده موکول شود.
«خانواده دکتر ماهان» داستانی است در ستایش زندگی و خوشبختی خانوادگی؛ داستانی که مخاطبش را به ساده زیستی داوطلبانه دعوت می کند؛ این مجموعه روایتگر نگاهی تازه و الهام بخش در جهت تشویق جسارت تغییر و شکستن عادت هایی است که انسان امروز را تنهاتر از همیشه، خسته و ملول کرده است.
از منظر دکتر ماهان زندگی یک راه نرفته و ناشناخته است از همین رو امیر عطش و التهابی دارد تا همسر و فرزندان نوجوانش را با خود در ماجراجویی شنیدن نوای اسرارآمیز طبیعت و پاسداری از زیست بوم همراه کند.
امین زندگانی، لاله اسکندری، شیوا ابراهیمی، ارسطو خوش رزم، بهرام شاه محمدلو ، سعید امیرسلیمانی ، رویا افشار، شهروز ابراهیمی، فریده دریامج، به همراه کیمیا حسینی ، عرفان برزین و ژیار محمدزاده (بازیگران خردسال) بازیگران سریال تلویزیونی خانواده دکتر ماهان هستند که در تهران جلوی دروبین رفتند.
علاوه بر این بازیگران که برخی از آنان این روزها در استان مازندران حضور دارند، بازیگرانی همچون داوود فتحعلی بیگی، خیام وقارکاشانی، فهیمه امن زاده، ملیحه گلشن موسوی، امیر سفیری، حسین پرستار، مهدیه نساج، اسماعیل موحدی، لبخند بدیعی، سامرند معروفی، ابوالفضل شاه کرم، آوا دارویت، حمیدرضا محمدی، امیر حامد، حدیث نیک رو، فراز محمدی تبار، محمدحسن حسینیان، کیوان محمدی نژاد، کمیل علیپور ، میلاد عرب عامری و سعید ترکمان جلوی دوربین رفته اند.

نوشته «خانواده دکتر ماهان» روی میز تدوین اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

نقدى بر نمایش «محبوبه ها»؛تلخ و شیرین

دسته بندی : مهرنیوز تاریخ : دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷

یاسمن خلیلى فرد
«محبوبه ها» تئاترى است نوشته نوشین تبریزی و به کارگردانى ژاله صامتى که این شبها در پردیس تئاتر مهرگان در حال اجراست.
متن نمایش از آن دست متونى است که روى لبه تیغ قرار دارند؛ افزودن برخى از المانها و عناصر و کاستن از برخى دیگر میتوانست کار را به اثرى کلیشه اى، تخت و عامه پسند بدل کند که خوشبختانه با هوشمندى خانم صامتى و همچنین نوشین تبریزى این اتفاق رخ نداده است.
ابتدا باید به فضاسازى درخشان اثر اشاره کنم. همه چیز از همان آغاز به خوبى خانه اى را که در انتظار آمدن مهمان است تداعى مىکند و به مرور با ورود مهمانها، این فضا تکامل می یابد. کارگردان و نویسنده با تسلط بر ویژگى هاى خاص یک دورهمى زنانه توانسته اند بسیاری از جزییات را با دقت در این محفل بازسازى و موقعیتى باورپذیر را به مخاطب القا کنند. دیالوگهاى رد و بدل شده میان مهمان ها، نوع پوشش هر یک از آنان که درواقع منتج از درونیات و خلق و خوی منحصر به فرد شان است و بسیارى از روابط نه چندان علنى میان برخى از مهمانان با یکدیگر با ظرافت طراحى شده اند و گاه جملات و دیالوگ هاى نابى در متن ملاحظه می شود که بسیار بجا هستند و جاى تأمل دارند.
ورود زن فالگیر از یک سو و آمد و رفت هاى گاه و بى گاهِ لیلا- زن همسایه- که خود صامتى نقشش را ایفا مى کند، علاوه بر آنکه لحن کار را تغییر مى دهد، از سکون آن نیز جلوگیرى می کند و به آن ریتم می بخشد. زن فالگیر، به نحوى زنجیره اتصال زنان به یکدیگر است یا شاید بهتر باشد بگویم واسطه اى براى آشکار شدن زنجیره اتصال میان زنان است. تبریزى در خلق این شخصیت بسیار عالى عمل کرده و خصوصیات یک فالگیر امروزى به ظرافت در شخصیت پردازى کاراکتر نسرین اعمال شده است. از دیگر نقاط قوت کار تبریزى این است که تا انتها مخاطب را در تعلیق نگه می دارد. در جاهایى از نمایش مخاطب به این اطمینان مى رسد که مریم رقیب عشقى شعله است، اما هرچه به پایان کار نزدیک تر مى شویم، تعدد غافلگیرى ها نیز بیشتر و بیشتر می شود.
از دیگر محاسن کار ژاله صامتى، خلق فضایی صمیمانه است؛ درواقع با آن که مضمون این نمایش ماهیتاً تلخ است و قرار است بازتاب دهنده ظلمى باشد که در جامعه اى مردسالار به زنان می شود، اما کارگردان با پرهیز از سیاه نمایى و برجسته ساختن نقاط منفى و افزودن چاشنى طنز به کار، تماشاى اثر را بسیار شیرین و خوشایند کرده است.
«محبوبه ها» دارای انسجام در تمام بخش ها به ویژه بازی هاست. ترکیب بازیگران ترکیب درستى است. بازیگران به نقش هایشان مى آیند و در ارائه نقشهایشان با مهارت عمل مى کنند. حضور شخصِ ژاله صامتى شاید برگ برنده ى کار باشد، اما نمی توان نادیده گرفت که در چنین متنى هیچ شخصیتى بر شخصیت دیگر و هیچ بازیگرى بر بازیگر دیگرى ارجحیت ندارد و بنابراین میزان اهمیت حضور هر بازیگر با بازیگر دیگر برابرى میکند. همه بازیگران بازیهاى درخشانى دارند. از جمله معصومه رحمانى که بسیار روان و راحت بازى مى کند، مارال فرجاد که با مهارت در حقه زدن به مخاطب (هدایت کردن ذهن او به سمت حدسى نه چندان درست و کامل) با کارگردان همدستى مى کند، نوشین تبریزى در نقش زن فالگیر، بهناز نازى در قالب نقشى که یک جورهایى داناى کل روایت نیز به حساب مى آید و همه بازیگران دیگر.
در نهایت مضمون و پیام اصلى این نمایش دوست داشتنى را مى توان در همین جمله ماندگار از بانو سیمین بهبهانى خلاصه کرد که در جریان نمایش نیز خوانده مى شود:
سیمین بهبهانی :
من اگر مرد بودم و دست زنی را می گرفتم پا به پایش فصل ها را قدم میزدم و برایش از عشق و دلدادگی می گفتم تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!
شما زن ها را نمی شناسید! زن ها ترسو اند زن از همه چیز می ترسد از تنهایی از دلتنگی از دیروز از فردا از زشت شدن از دیده نشدن از جایگزین شدن از تکراری شدن از پیر شدن از دوست داشته نشدن …..
وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن تعادل دنیا به هم می خورد.

نوشته نقدى بر نمایش «محبوبه ها»؛تلخ و شیرین اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

«راهنمای اکران» در بانی فیلم تلفیقی از ریویونویسی و ارائه برخی اطلاعات لازم به تماشاگران است که احتمالاً در نوشته های دیگر دستشان را نگیرد تا کمک کند فیلم دلخواهشان را از میان آثار روی پرده بهتر انتخاب کنند.

هادی اعتمادی مجد: «بمب،یک عاشقانه» ساخته پیمان معادی در مقطع مناسبی اکران شده؛ زمانی که سینماروها از کمدی های بی مایه و سطحی اشباع شده اند و در ترکیب فیلم های روی پرده هم رقیب قدری برای رقابت با آن دیده نمی شود. همین مسئله موجب شد تا فیلم در دو روز ابتدایی اکران حدود ۴۰۰ میلیون تومان بفروشد. ضمن اینکه حضور ستاره محبوبی همچون لیلا حاتمی و پشتوانه ۹ نامزدی در جشنواره فیلم فجر و دریافت سیمرغ بلورین بهترین طراحی لباس و جایزه ویژه هیأت داوران می تواند تضمین قابل اطمینانی برای فروش آبرومندانه و بالای فیلم باشد.
فیلم در حال و هوای اخیر رجوع مشتاقانه سینمای ایران به دهه های ۶۰ و۷۰ ساخته شده و امیدوار است در سایه همین امتیاز تماشاگران بیشتری را به خود جلب کند. مسیری که فیلم کمدی موفقی مثل «نهنگ عنبر» هموار کرد تا ادامه ای برای خودش ساخته شود و البته به فیلم ناخوشایند، اما با گیشه داغی مثل «هزارپا» برسد.
پیمان معادی حسابی هم در امر تبلیغات «بمب،یک عاشقانه» از روابط و مناسبات دوستانه خودش بهره برده؛ به طرزی که خیلی از سلبریتی ها و پرطرفدارها در شبکه های مجازی آنونس فیلم او را منتشر کرده اند. حتی بهرام رادان ضمن انتشار این آنونس متنی در ستایش آن در ویدئویی که روی اینستاگرامش دیده می شود خوانده است.تبلیغاتی که اگر با علاقه سینماروها به فیلم همراه شود، می تواند خروجی خوبی در پی داشته باشد.
ضمن اینکه در آخرین روزهای اکران پرفروشهای اخیر سینما از جمله «مغزهای کوچک زنگ زده»، «لازانیا» و «لس آنجلس تهران»، فیلم معادی تقریبا بی رقیب پتانسیل پرفروش شدن را دارد.
تنها به نظر می رسد فیلم معادی تا حدودی «کلمبوس»(هاتف علیمردانی) را رو به روی خود می بیند که دست کم در ابتدای اکران فعلا سربلند بوده است. مگر اینکه از چهارشنبه پیش رو با آمدن «مارموز» کمال تبریزی کفه به سمت آن سنگین شود.
معادی و همکارانش در جریان اکران «بمب،یک عاشقانه» زیرکی خاص دیگری هم به خرج داده اند و آن هم اینکه با وجود بخشهای کمیک قابل توجه در فیلم، روی بُعد عاشقانه فیلم تمرکز کرده اند تا از آسیب انتقادات اخیر نسبت به کمدیهای انتقادبرانگیز این روزها مصون بمانند.
فیلم شاید در مقایسه با فیلم اول کارگردانش، «برف روی کاج ها» (۱۳۹۰) گامی رو به جلو نباشد و حتی در زمینه پرداخت شخصیتها لنگ بزند، اما تا پایان شما را با خود همراه می کند. برخی نابلدی ها در فضاسازی و بازسازی دهه ۶۰ تهران و توی ذوق خوردن از مصنوعی بودن دکور و نشانه های آن مقطع هم هنگام تماشای فیلم ازار دهنده است. ضمن اینکه نحوه روابط زوج اصلی فیلم خامدستانه و ضعیف است که به عنوان ماجرای اصلی و پلات محوری، درصد همراهی تماشاگر را با روابط کاراکترها کاهش می دهد.
علاقه مندان به لیلا حاتمی نیز شاید از حجم نسبتا پایین حضور او در فیلم که بیشتر هم به سکوت می گذرد، کاملا راضی از سینما بیرون نیایند.
فیلم اما در عین سردی موقعیت زوج اصلی در فیلم، به لطف شوخی های جسته و گریخته اش در لوکیشن مدرسه که عمده آنها هم بر اساس کاراکتر مدیر، با بازی جذاب سیامک انصاری شکل گرفته، از کشدار شدن نجات یافته است. بویژه که شوخیهای فیلم هم از هتاکی و پرده دری به دور است و بر خلاف کمدی های نازل اخیر، از دایره ادب و شرافت، پای بیرون نمی گذارد.
از سویی شما می توانید اِلِمانهایی از دهه ۶۰ و ایام موشک باران تهران را در این فیلم با خاطرات شخصی تان مطابقت بدهید و لذتش را ببرید.
فصل بمباران پایانی فیلم هم در عین تکان دهندگی و اجرای قابل قبولش، موجب نشده تا احیانا با اعصاب خرد از سالن خارج شوید.
با این وجود فیلم شاید به توقع مخاطب از معادی در جایگاه کارگردانی که فیلم سرحال و جمع و جوری همچون «برف روی کاج ها» با شخصیتهایی قابل درک و پردازش شده را قبلا از او دیده، پاسخ گرمی ندهد. تماشاگری که اتفاقا با دیدن حاتمی و معادی در نقشهایی رو به روی یکدیگر، ناخودآگاه به یاد اثر شاخص و ماندگار اصغر فرهادی یعنی «جدایی نادر از سیمین» می افتد و در ذهنش به قصد قیاس، تصویرسازی می کند.
بازی کوتاه محمود کلاری در «بمب،یک عاشقانه» هم با توجه به عدم اشاره پررنگ به نام و حضور او، برای علاقه مندان یک غافلگیری جالب خواهد داشت.

نوشته بمب،یک عاشقانه؛معمولی، اما بهتر از کمدی های نازل اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

«پایتخت ۴» از فردا در شبکه تماشا

دسته بندی : مهرنیوز تاریخ : شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷

مجموعه «پایتخت ۴» به کارگردانی سیروس مقدم از یکشنبه ۱۸ آذر روی آنتن شبکه تماشا می رود.
به گزارش بانی فیلم، فصل سوم مجموعه «پایتخت» که مدتی است روی آنتن شبکه تماشا است امشب به پایان می رسد و بلافاصله فصل چهارم این مجموعه از فردا یکشنبه ساعت ۲۰ از همین شبکه پخش خواهد شد.
مجموعه «پایتخت» از جمله مجموعه هایی است که مدام از شبکه های پختلف پخش می شود و همچنان مورد توجه مخاطبان بسیاری قرار می گیرد.
فصل چهار این مجموعه ماه رمضان سال ۹۴ از شبکه اول پخش شد و توانست تندیس بهترین سریال را در چهارمین جشنواره جام جم دریافت کند.
محسن تنابنده، علیرضا خمسه، رسما رامین فر، احمد مهرانفر و نسرین نصرتی از بازیگران فصل چهارم این مجموعه هستند که از یکشنبه ۱۸ آذر ساعت ۲۰ از شبکه تماشا پخش خواهد شد.

نوشته «پایتخت ۴» از فردا در شبکه تماشا اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.